<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بــــــازیافته</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com</link>
<description>خدایا! چه یافت آنکه تو را گم کرد ، و چه گم کرد آنکه تو را یافت؟</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 May 2012 15:13:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>لعنت بر دشمن اهل بیت</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-180.aspx</link>
<description>
چهار شنبه شب بود که رفتم گوگل پلاس که ببینم ملت چی شیر کردن که دیدم چند تا از دوستان در مورد خواننده ملعون &lt;strike&gt;شاهین نجفی&lt;/strike&gt; مطلبی رو گذاشتند. لحن و ادبیات نوشته ها به شدت عصبی و ناراحت بود. بعد از کلی جستجو آهنگی رو که این ملعون خونده بود رو پیدا کردم و گوش کردم. اون لحظه فقط می خواستم که من روی زمین نباشم که این روز رو ببینم، توهین به &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;امام هادی&lt;/span&gt; (علیه السلام) و &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 153, 0);&quot;&gt;امام زمان&lt;/span&gt; (روحی فداه) ! روی کاور آهنگ هم به حرم ائمه اطهار توهین کرده بود.&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بعدش یک مقداری سایت های خبری رو داشتم با عصبانیت می گشتم، که برخورد کردم به &lt;a href=&quot;http://www.bultannews.com/fa/news/83212&quot;&gt;فتوای آرام کننده&lt;/a&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;آیت الله العظمی صافی گلپایگانی&lt;/span&gt;، در کنار این باز چیزی که ناراحت ترم می کرد ماله کشیدن تعدای از سایت های خبری روی این فتوا بود. وای که این روزها بازار بی غیرتی داغ شده. برای اینکه قضاوت به عهده شما باشه ابتدا خبر این سایت رو بخونید. این جا (&lt;a href=&quot;http://baztab.net/fa/news/7096/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F&quot;&gt;+++&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این هم پاسخ بنده به سایت &lt;strike&gt;بازتاب&lt;/strike&gt;:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;1-&lt;/strong&gt; کسی که به ائمه اطهار و حضرت زهرا (سلام الله علیها) توهین کند در حکم توهین به رسول الله است و فرد توهین کننده مرتد و واجب القتل است. متن استفتا هم به صراحت در مورد توهین در فیس بووک و در قالب آهنگ و پوستر سؤال می کند. من نمی فهمم دیگر باید این ملعون چی می گفت که شما متوجه شوید؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;2-&lt;/strong&gt; به درک که لمپن های بالاترین و ارتجاع العربیه و سبزی های شبکه های اجتماعی علیه مرجعیت شیعه تبلیغ کنند! مگر ملاک عمل ما تبلیغات است؟ مگر حکم خدا به خاطر حرف های رسانه های کفاّر تعطیل می شود؟ وای بر این مسلمانی که بخواهد اینگونه از حکم خدا دفاع کند!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;3- &lt;/strong&gt;من نمی دانم سبز اللهی های سایت &lt;strike&gt;بازتاب&lt;/strike&gt; و&lt;strike&gt; آینده&lt;/strike&gt; و دیگران تا کی می خواهند در چنین مسائل اسلامی و ملی باز به باند و گروه و جنبش و هر کوفت دیگری که در آن عضو هستند فکر کنند. برادران! یکبار بیایید حقیقت توهین صورت گرفته را محکوم کنید نه اینکه شروع کنید به ماله کشی و توجیه! این قضیه مرا یاد ماجرای توهین به عکس امام خمینی می اندازد!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حرف آخر:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;رسول الله (صلوات الله علیه و آله)&lt;/span&gt;: ای علی!&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma,Arial,Verdana,sans-serif; line-height: 22px; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;هر كه مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را بر 
حلال‏زادگى‏ خود سپاس‏گويد؛ زيرا ما را دوست ندارد، مگر حلال‏زاده و ما را 
دشمن ندارد، مگر حرام زاده.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma,Arial,Verdana,sans-serif; line-height: 22px; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;امام صادق (علیه السلام)&lt;/span&gt;: یکی از نشانه های حرام زاده دشمنی با ما اهل بیت است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma,Arial,Verdana,sans-serif; line-height: 22px; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت به یکی از بچه های انجمن اسلامی حکمت&lt;/strong&gt;: آن شبی که شما آهنگی از این ملعون پخش کردید و بنده را دعوت کردید به اینکه حقیقت را بینم و خواستید که اینقدر خشک برخورد نکنم، یادتان بیاید! امیدوارم اینبار دیگر واقعیت را ببینید!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma,Arial,Verdana,sans-serif; line-height: 22px; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تکمیلی بسیار مهم:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma,Arial,Verdana,sans-serif; line-height: 22px; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;فتوای آشکار &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی&lt;/span&gt; در مورد اهانت خواننده ملعون (اینجا &lt;a href=&quot;http://www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=357619&quot;&gt;+++&lt;/a&gt; و اینجا &lt;a href=&quot;http://makarem.ir/websites/farsi/estefta/?mit=752&amp;sid=211734#211734&quot;&gt;+++&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma,Arial,Verdana,sans-serif; line-height: 22px; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;حالا ببینم اینبار دوستان فوق الذکر چگونه توجیه می کنند!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2012 15:13:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-180.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وسوسه</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-179.aspx</link>
<description>یک روز کاری فشرده را به آخر رساندی، توی اتوبوسی می نشینی که مسافر چندانی ندارد و بیشتر وقت ها به تعداد صندلی هایش هم مسافر سوار می شود، مثل همیشه یک صندلی کنار پنجره و بعدش غرق می شوی در افکارت. دو تا ایستگاه نگذشته که یکی می زند پشت شانه ات، بر که می گردی یا انتظار داری کسی حرفی بزند و یا اگر اشتباهی بوده عذرخواهی کند. اما کسی که پشتت نشسته و دستش به تو خورده یک نابینا است. سریع بر می گردی و باز رشته افکارت را از سر می گیری.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یکی بلند می گوید بر کمال &lt;strong&gt;علی&lt;/strong&gt;(علیه السلام) و جمال &lt;strong&gt;محمد&lt;/strong&gt;(صلوات الله علیه) صلوات!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با خودت می گویی مگر نزدیک حرم هستیم؟ تا داری این سؤال را بررسی می کنی، آن فرد شروع می کند به حرف زدن:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;« &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 153, 0);&quot;&gt;30 سال پیش صدام خانواده من را از من گرفت، بخشی از بینایی چشمانم را هم گرفت، به خاطر مصمومیت شیمیایی هر روز این مقدار دارو مصرف می کنم، نمی توانم کار کنم و خرجم را در بیاورم، چند سال قبل هم یک کارگر به من با موتور زد و تنها چشم سالمم را هم از من گرفت، او چیزی نداشت که من به عنوان دیه ازش بگیرم برای همین رضایت دادم! اگر می توانید و به زندگی هایتان لطمه ای نمی خورد، اندکی به من کمک کنید&lt;/span&gt;»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تو فقط گوش می کنی، سرت را که بر می گردانی می بینی همان روشندلی است که دستش به پشتت خورده! یک خانمی بلند می شود و مبلغی می دهد، بعدش هم یکی دیگر، او از هر دو تشکر می کند و برایشان دعا می کند. درون تو اما یک غوغایی برپاست:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;کیفتو در بیار، یک چیزی بهش کمک کن، این با گداهای کاسب خیلی فرق داره، حرفاش بوی صداقت میده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;اینا همشون عین هم اند، هر روز یک شگرد، هر روز یک جور می خوان ملت رو سر کیسه کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;اگر واقعن نیازمند هم نباشه معلولیت اش که واضحه، پوست بدنش هم شبیه شیمیایی ها شده، چطور می تونه دروغ بگه؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;دروغ کاره ایناست، از این راه نون می خورن، مردم ساده هم که باور می کنن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;حالا آدم اگر فکر کنه این پول رو رفته یک چیزی خورده که ضرر نداره، فکر کن رفتی یک ساندویچ سه هزار تومنی خوردی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;می خوای کمک کنی که چی؟ آقا اصلاً یارو نیازمند، با این پول تو مشکلش حل میشه؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt; شاید مشکلش حل شد، شاید با همین پول های کم بتونه نصف اجاره خونشو بده، دو تا اتوبوس دیگه بره، می تونه یک چیز دندون گیری بدست بیاره&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;مگه اسلام نمیگه به این ها کمک نکنید؟ این ها نیازمند نیستند، آخه نیازمند واقعی میاد دستش رو جلوی مردم دراز کنه؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt; این یارو که نگفت جون مادرتون کمک کنید، هر کسی که کمک می کرد می گفت: طورو خدا به زندگی تون لطمه نخوره، هر چقدر در توانتون هست!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;حالا چرا این همه! یک صد تومنی، دویست تومنی بهش بده بره، مگه اصل کمک واست مهم نیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt; آدم باید خودشو بذاره جای این بنده خدا، آخه با 200 تومن یک کیک هم نمیشه خرید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;دیوانه! اگر پول زیاد بدی، اونم جلوی چشم ملت، همه بهت میگن بخشنده، تو هم که بدت نمیاد بقیه در موردت فکر های خوبی بکنن، چرا می خوای جلوی بقیه این کار رو بکنی؟ برو بنداز صندوق صدقات&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;داره دیر میشه، یه ایستگاه دیگه باید پیاده بشی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;ولش کن بابا! دیگه بقیه خوب بهش کمک کردند، تو نمی خواد بلند بشی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اتوبوس در ایستگاه توقف می کند و آن فرد روشندل با تو فاصله زیادی دارد، اتوبوس شلوغ شده است. راننده درب را یک بار باز و بسته می کند و تو می گویی «صبر کن آقا!، من پیاده می شوم» وقتی پیاده شدی از بیرون همان روشندل را می بینی، دیر تصمیم گرفتی، خیلی دیر!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 May 2012 05:35:13 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-179.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا مرد سخن نگفته باشد ...</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>دو روز دیگر به انتخابات باقی مانده است! مطلب قبلی واکنش های متفاوتی به دنبال داشت و برخی از واکنش ها از جمله درگیر شدن نیروهای انقلاب با یکدیگر بنده را در مخالفتم با پایداری و سر لیست آن در مشهد دچار تردید ساخته بود. دیروز (سه شنبه 12 اردیبهشت) در دانشکده مهندسی  دانشگاه فردوسی جلسه پرسش و پاسخ از سه تن از کاندیدها (خانم &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;شریعتی&lt;/span&gt; علی رغم دعوت شدن نیامدند!) برگزار شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خروجی این جلسه بنده را بر مخالفت بر پایداری به شدت استوار کرد و اندک تردیدی که دل داشتم را برطرف نمود. چه زیبا گفته اند که : «&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 204, 0);&quot;&gt; تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد&lt;/span&gt;»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر چقدر صحبت های علمی و عاقلانه &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;دکتر بحرینی&lt;/span&gt; ارادت جمع را به ایشان بیشتر کرد، لفاظی ها و توهین های مکرر &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی&lt;/span&gt; مواضع ایشان را بیشتر مشخص کرد. در ذیل برخی از حواشی جلسه را برایتان می نویسم. شرح کامل جلسه را شب دعای کمیل از آقای &lt;strong&gt;حامد درویشیان &lt;/strong&gt;حتماً بپرسید. حتماً.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی&lt;/span&gt; رأس ساعت آمد و &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;آقای آرین منش&lt;/span&gt; با بیست دقیقه تأخیر و &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;آقای دکتر بحرینی&lt;/span&gt; با یک ساعت تأخیر، &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;خانم شریعتی&lt;/span&gt; هم اصلاً نیامد! البته اگر می آمد بدجوری در مورد پول این همه تبلیغات صورت گرفته، بازخواست می شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- در قسمت معرفی برنامه ها، &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;آقای آرین منش&lt;/span&gt; دغدغه های فرهنگی خودش از جمله پیگری طرح پیوست فرهنگی و قانون جامع رسانه های مجازی را به عنوان اولویت کاری مطرح کرد. &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;آقای کریمی&lt;/span&gt; هم دوباره گفت من جلوی انحراف می ایستم، من با جان از ولایت دفاع می کنم، من فلان می کنم، من بیسار می کنم. سر جمعش از جمع 4 نفری ما هیچ کدام نفهمیدم غیر از شعار و لفاظی ایشان چه برنامه ای دارد!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- نوبت به سؤالات شفاهی رسید. خانم اولی که رفت و در جایگاه قرار گرفت در مورد لیست هوالمطلوب از سردار کریمی سؤال کرد. از اینکه چرا در زمان ممنوعیت تبلیغات توزیع شده است، از اینکه چرا شب انتخابات در همه مساجد و پایگاه های بسیج به عنوان تنها لیست مورد حمایت رهبری توزیع می شود و ... &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی &lt;/span&gt;سعی کرد این اقدام خود را توجیه کند و سایر بی قانونی ها را یادآوری کرد. فرد سؤال کننده هم به خوبی پاسخ ایشان را داد و مورد تشویق جمع قرار گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- قبل از سؤال دوم یکی از خانم هایی که در ستاد &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;آقای کریمی&lt;/span&gt; بود (بعداً فهمیدم معاون سیاسی حوزه بسیج دانشگاه بود) با صدای بسیار بلند (که همه می دانیم اینطور داد کشیدن جلوی نامحرم اشکال شرعی دارد!) این قضیه را منکر شد، در حالی که ما نمی دانیم چرا وقتی خود کاندیدا زنده و حاضر می تواند از خودش دفاع کند یک نفر بلند می شود و جلسه را به شلوغی می کشاند؟؟!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- در طول جلسه &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی&lt;/span&gt; مکرر نقل قول های خصوصی از مقام معظم رهبری در نکوهش آقای هاشمی مطرح می کرد. اینکه ایشان گفته اند هاشمی شاید قبلاً همسنگر من بوده ولی الان در مقابل من است، یا اینکه هاشمی توسط مرکز فتنه (کشورهای غربی) مدیریت می شود و ... این نسبت ها همگی به فرموده خود رهبری اشکال شرعی دارد:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;«&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt; نبادا كسى تصور كند كه رهبرى يك نظرى دارد كه برخلاف آنچه كه به عنوان نظر
 رسمى مطرح ميشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصين، آن نظر را منتقل ميكند
 كه اجراء كنند؛ مطلقاً چنين چيزى نيست. اگر كسى چنين تصور كند، تصور خطائى
 است؛ اگر نسبت بدهد، گناه كبيره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همينى
 است كه صريحاً اعلام ميشود؛ همينى است كه من صريحاً اعلام ميكنم&lt;/span&gt;.» &lt;strong&gt;دیدار 
دانشجوی سال 89&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- سؤال بعدی نسبت به مدیریت آستان قدس رضوی بود که &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;آقای آرین منش&lt;/span&gt; با زیرکی از این سؤال فرار کرد و &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;آقای کریمی&lt;/span&gt; هم گفت که من منتقد این روند هستم ولی نمی توان به این نهاد نظارت کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- وقتی مجری از نیامدن قطعی &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;خانم شریعتی&lt;/span&gt; خبر داد، &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی&lt;/span&gt; بدون اینکه نامی از ایشان ببرد، در مورد اینکه ایشان این همه هزینه تبلیغات در همه خیابان های شهر را از کجا آورده توضیحاتی دادند که به نظر بنده به حقیقت نزدیک بود!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- وقتی &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;دکتر بحرینی&lt;/span&gt; شروع به صحبت کردند در حالی که هنوز 20 دقیقه به پایان وقت اولیه جلسه باقی مانده بود، &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی&lt;/span&gt; با بی ادبی، بدون اعلام قبلی و خداحافظی سعی کرد جلسه را ترک کند که با اعتراض شدید دانشجوها مواجه شد، چند نفر وی را متهم به فرار از پاسخگویی کردند و بقیه این عمل را توهین به دانشجوها می دانستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- همان خانمی که جلسه را به هم ریخته بود اینبار برای سؤال شفاهی از &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;دکتر بحرینی&lt;/span&gt; روی سن آمد، ابتدا ایشان یک نفر دیگر را که در غیاب &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی &lt;/span&gt;در مورد لیست هوالمطلوب صحبت کرده بود به تقوا دعوت کرد که به نظر بنده حرفشان درست و وارد بود. سپس خودشان به دکتر &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;علی مطهری&lt;/span&gt; که هیچ ربطی به جمع ما نداشتند تهمت زد که با اعتراض های شدید و مکرر دانشجو ها و مجری برنامه مواجه شد. در پایان هم از آقای &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;دکتر بحرینی&lt;/span&gt; در مورد ولایت فقیه و علت حضور در لیست ایستادگی سؤال کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;دکتر بحرینی&lt;/span&gt; در مورد ولایت فقیه، دلیل پذیرش این امر را تحقیق فردی خودشان در قرآن و سنت و داشتن ادله قطعی بر شمردند و در حوزه اختبارات هم قائل به نظر حضرت امام خمینی(ره) بودند. به قول خودشان ثباتاً و ثبوتاً ولایت فقیه را قبول دارند. در مورد لیست ایستادگی هم گفتند وقتی من فهمیدم می خواهند از نام من بهره برداری کنند و مثلاً بگویند ایستادگی این مقدار کاندیدا و نماینده دارد با آن مخالفت کردم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;دکتر بحرینی&lt;/span&gt; در مورد هدفمندی یارانه ها هم نکات بسیار زیبایی گفتند که بیشتر عمق تخصصی و علمی ایشان را برای جمع روشن کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- جلسه در پایان در حالی که بسیاری از سؤالات ( بخصوص از &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;سردار کریمی&lt;/span&gt;) بدون پاسخ ماند پایان یافت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بنده هم پنج سؤال را از &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;آقای کریمی&lt;/span&gt; می خواستم به صورت شفاهی بپرسم که نوبت به بنده نرسید:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;1-&lt;/strong&gt; شما چرا در مصاحبه روز 25 خرداد در اخبار سراسری به معترضین انتخابات توهین کردید و همگی را اغتشاش گر خوانید در حالی که آن زمان کشور به آرامش نیاز داشت؟ شما در حادثه کوی دانشگاه آزاد مشهد چه کردید؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;2-&lt;/strong&gt; چه تخصص دارید؟ آیا یک لیسانس حقوق الان می تواند در مجلس صاحب نظر باشد؟ آیا تخصص شما با اولویت های کشور (اقتصاد، برنامه، انرژی و ...) مرتبط است؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;3-&lt;/strong&gt; چند تا نطق داشتید؟ (طبق آمار ایشان در طول 4 سال نمایندگی دو نطق داشتند!)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;4&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;-&lt;/strong&gt; آیا مطمئن هستید از شما لایق تر و بهتر برای نماینده شدن کسی نیست؟ اگر هست از ایشان نام ببرید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;5-&lt;/strong&gt; آیا شما هم وکیل الدوله هستید؟ اگر هستید برای مهار تورم و گرانی و انحراف و اختلاس در دولتی که وکلیش هستید چه کرده اید؟ اگر نیستید چرا با وکیل الدوله ها (جبهه پایداری) ائتلاف کرده اید؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 May 2012 09:41:09 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جبهه بی بصیرتی</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 572px; height: 381px;&quot; src=&quot;http://www.shafaf.ir/files/fa/news/1390/5/8/19402_440.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;روزهای پیش رو، روزهای تصمیم گیری و انتخاب وکیل هایی است که اگر کارآمد باشند کشور را به پیش می برند و اگر ناکارآمد و فریب کار باشند، ضررشان بیشتر از نفعشان خواهد بود. در چندین ماه گذشته جریانی از دوستان سابق دولت دور یکدیگر جمع شدند و با استفاده از نام آیت ا... مصباح خود را جبهه « &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;پایداری&lt;/span&gt;» خواندند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پایداری  چند مشخصه بارز دارند که در ذیل سعی کردم تعدادی از آن ها را برای شما بنویسم. البته هیچ گاه نمی توان همه یک جریان یا جبهه را به طور مطلق رد کرد و تمامی موضع گیری های آن ها را غلط برشمرد بلکه چون این دوستان مدعی خلوص هستند، سعی کردم تناقض را در عملکرد همین آقایان کمی بیان کنم. در همین جبهه افرادی چون حجت الاسلام آقا تهرانی و آقای دکتر لنکرانی هستند که برای بنده بسیار قابل احترامند و ناراحت هستم که چرا آن ها تن به اینچنین ائتلافی داده اند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;1)&lt;/strong&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;بی بصیرتی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; اصلی ترین مشخصه این جبهه همین بی بصیرتی است. بصیرت یعنی حزم، یعنی دور اندیشی، یعنی به فرموده مقام معظم رهبری فهمیدن اینکه شمر (لعنت الله علیه) که جانباز جنگ صفین است روزی سر پسر دخت پیامبر را خواهد برید. یعنی تشخیص موقعیت و عملکرد درست، یعنی انعطاف در برابر حوادث با حفظ اصول و ارزش ها، یعنی عقلانیت و درک واقعیت و ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در اینجا یک نکته جالب مطرح می شود. اینکه این جریان خودشان را با بصیرت می دانند چون در دوره فتنه عملکرد خوبی داشتند و بقیه را ساکتین و قاعدین و مغضوبین و ... می نامند. بنده هم با همین استدلال می خواهم ثابت کنم اینها خودشان بی بصیرتند و متأسفانه در جهل مرکب هم به سر می برند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در دوره فتنه مطالبه رهبری از خواص دو چیز بود: &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;1- &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;گره گشایی فکری از کسانی که دچار تحلیل غلط شده اند&lt;/span&gt;. مسلماً این کار جز با پذیرفتن آداب مباحثه و جدال احسن و نیز با لحن نرم و گفتمان ساز صورت نمی پذیرد. حالا شمایی که خواننده باشید مقایسه کنید رفتار پایداری را در آن دوره. فحش دادن به معترضین پس از انتخابات، درخواست مکرر برای اعدام سران فتنه علی رغم نظر مخالف رهبری، تحریک مردم برای رویارویی در مقابل یکدیگر، سند سازی و مدرک سازی و غیر خودی کردن هر کسی که مانند آن ها نمی خواست موضع گیری کند و ... و باز شمایی که خواننده باشید نگاه کنید به آرشیو سایت &lt;a href=&quot;http://alef.ir/&quot;&gt;الف&lt;/a&gt; تا معنای اقدامات اقناعی را متوجه شوید!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;2-&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;جذب حداکثری و دفع حداقلی:&lt;/span&gt; این یکی شاید نیاز به توضیح نداشته باشد که این جریان دقیقاً ( تأکید می کنم دقیقاً) عکس این سیاست رفتار می کند. این آقایان هر روز با انگ چسبانی و تهمت زدن و لجن مال کردن و تخریب، دوست دارند همه را غیر خودی نشان دهند و با ولایت ولایت کردن سر ملت را شیره بمالند که فقط ما در خط نظام و رهبری هستیم و بقیه منحرف و بی بصیرتند! باز شمایی که خواننده باشید نگاه کنید به سیره حضرت امیر در حکومت داری و &lt;a href=&quot;http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9925&quot;&gt;سخنان رهبری در مورد خلوص در دیدار دانشجویی سال 89&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پس تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که این جریان درست از نقطه ای که دیگران را متهم می کند و خودش را برجسته می سازد، دچار ضعف و کاستی است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;2)&lt;/strong&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;سؤ استفاده از جایگاه رهبری و شعار ولایت مداری&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اینکه یک جریان و یا جبهه بجای ارائه برنامه و یا حداقل شعارهای شفاف و مشخص در تمامی تراکت هایش بنوسید &lt;strong&gt;ولایت&lt;/strong&gt;، یعنی فریب، یعنی دروغ، یعنی کلاه گشاد گذاشتن سر ملت. ولایت یعنی چی؟ شما می خواهید به طور مشخص برای ولایت چه کار کنید؟ نکند می خواهید اگر کسی دست از پا خطا کرد بروید در خانه اش تجمع بدون مجوز برگزار کنید و روی دیوار خانه اش فحش ناموسی بنوسید؟ نکند می خواهید جلوی مجلس تجمع غیر قانونی راه بیندازید و رئیس مجلس را لجن مال کنید؟ نکند می خواهید بروید پشت تریبون مجلس و در خانه ملت خودتان را وکیل دولت بنامید، نکند ...، نکند می خواهید با همین کارها از ولایت دفاع کنید.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خطر دوستان نادان چه بسا از دشمن دانا هم بیشتر باشد. خطر شما از روشنفکران غرب زده اصلاحاتی به مراتب بیشتر است. چه آنکه آن ها شمشیر را علیه ولایت فقیه از رو بسته بودند و شما با بد دفاع کردنتان از پشت خنجر می زنید.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;3)&lt;/strong&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;ناکارآمدی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مجلس یک نهاد بسیار حساس و تخصصی است. یعنی جایی که باید نخبگان هر رشته در کمیسیون هایش جمع شوند تا بتوانند قانون خوب بنویسند. در یک نگاه گذار به لیست افراد مورد حمایت پایداری این ضعف به طور مشخص نمایان می شود. در حال حاضر مطالبه اصلی مردم و رهبری از دولت و مجلس مباحث اقتصادی و برنامه ای است. و لیست های  پایداری به شدت از ضعف نخبگان رنج می برد و این یعنی چسبیدن صرف به تعهد و فراموشی تخصص! تازه می خواهند برای مردم و ولایت هم کار کنند، با کدام تخصص؟!! الله اعلم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;4)&lt;/strong&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;موج سواری و حرکات سلبی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این جریان گرچه ریشه در یک تندروی خاص نسبت به جایگاه رهبری دارد- و ما چه بسیار تبرزدی ها و نوری زاد ها دیده ایم که روزی &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;امام خامنه ای&lt;/span&gt; می گفتند و بعدها مقابل ایشان ایستاند- اما جرقه اصلی ایجادش در فتنه 88 بود. یعنی وقتی احساسات قشر زیادی از مردم متدین نسبت به نظام و رهبری تحریک می شود، یک گروهی پیدا می شوند که روی این احساسات سوار شوند و خودشان را یگانه طرفداران حقیقی ولایت فقیه معرفی می کنند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مشخصه دیگر که در عملکرد جریان پایداری نمایان است سلبی بودن بیشتر گفتمان ها و رفتارهای آن ها است. در بیشتر ارگان های رسانه ای این جریان جوابیه های آنچانی، تهمت زدن، لجن مال کردن، سند سازی کردن، افشاگری کردن، هجو کردن مخالفان سیاسی و زیر پا گذاشتن اخلاق به خوبی قابل مشاهده است.( اخیراً هم جناب الهام مطالبی را درباره مجمع تشخیص گفتند که بیشتر مشی این جریان را معلوم می سازد) &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;5)&lt;/strong&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;رانت خواری&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این موضوع را چون به خودم اثبات کامل نشده باز نمی کنم، البته لیست های هوالمطلوب و مورد تأیید فلان ارگان و یا نهاد که اتفاقاً پول خوبی هم دارد، بدجوری می تواند روی رأی مردم اثرگذار باشد. انشاء الله که این طور نباشد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;سخنی با مشهدی های عزیز&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اگر کسی کل مطلب بنده را بخواند، کافی است فقط به تخصص امثال آقای کریمی توجه کند و آن را در ترازو با حجت الاسلام دکتر بحرینی و آقای آرین منش قرار دهد، نتیجه خیلی واضح تر از توضیح است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به امید انتخاب بهترین ها&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;






</description>
<pubDate>Sun, 29 Apr 2012 09:29:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امانت</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>سلام بر تو ای پیامبر خدا، سلام من و دخترت که اکنون کنار تو آمده و به سرعت به تو پیوسته. ای رسول خدا! بر مرگ دختر برگزیده تو، صبرم اندک شد و طاقت و توانم از دست رفت ولی مرا که غم بزرگ جدایی تو را دیده ام و رنج مصیبت تو را کشیده ام، جای شکیبایی است؛ زیرا من با دست خود تو را در بستر قبر خواباندم و سرت بر سینه من بود که جان به جان آفرین تسلیم کردی. پس ما از خداییم و به خدا باز می گردیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آن امانت که نزد من سپرده بودی بازگردانده شد و آن روح زندانی در قفس بدن، گرفته شد. اما از این پس اندوه من همیشگی است و شبم با بیداری می گذرد تا زمانی که خداوند همان جایگاه که تو در آن اقامت کرده ای، برای من برگزیند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به زودی دخترت به تو خبر دهد که چگونه امتت جمع شدند و بر او ستم کردند. در پرسیدن از او اصرار بورز! و خبر حال ما را از او بخواه؛ این در حالی بود که از مرگ تو زمان چندانی نگذشته بود و تو از یادها نرفته بودی. سلام بر شما باد، سلام کسی که وداع می کند نه سلام کسی که رنجیده و دلتنگ است.(1)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;***&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یا فاطمه الزهرا، یا بنت محمد، یا قرة عین الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهة عند الله، اشفعی لنا عند الله&lt;/p&gt;&lt;p&gt;***&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;(1) دردل حضرت امیر بر سر قبر حضرت صدیقه &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهیده&lt;/span&gt;، خطبه 202 نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Apr 2012 19:30:33 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرایش هجران ( 27)</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;به نام خدای &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهیدان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این شماره، آخرین سری از خاطرات شهدای انجمن اسلامی حکمت است. شاید چند ماه دیگر سری دوم را که در حال آماده سازی مقدماتش هستم منتشر کنم. این روزها خیلی دلم می خواهد اینجا بیشتر بنویسم، ولی حیفم می آید وقتی چیزی در ذهن ندارم وقت شما و خودم را بگیرم. ببخشید خلاصه!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بخش ششم- &lt;strong style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;خداحافظی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سریع پریدم و علی رو بردیم داخل، سه نفر آمدند و گفتند این شهید شده، من گفتم برو مرتیکه! هر چی فحش بلد بودم دادم! این ها هم با اون روپوش های سفید واستاده بودند و منو تماشا می کردند. من حال خودم رو نمی فهمیدم، توی همون حالی که داشتیم دعوا می کردیم، در اتاق عمل باز شد و چند نفر از این جراح ها با لباس سبز اومدند بیرون و من خودم رو انداختم روی پای یکی از آن ها. بلند بلند گریه می کردم که آقا این که کاریش نشده، یه کاری بکن جون مادرت، دستم رو گرفت و گفت چشم پسرم، چشم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خلاصه لوازم آوردند، تنفس مصنوعی و از این لوازمی که به قلب می زنن و چند تا آمپول زدند. خلاصه چهار، پنج نفری ریختند روی سر علی، نیم ساعتی این کارها رو انجام می دادند. منم روی تخت بغلی نشسته بودم و منتظر بودم که حالا آخرش چی میشه؟ همینطور توی فکر بودم که چه کار میشه؟ آخه این دیگه آخرین نفر بود، تموم شده بودند، دیگه سیم ها رو ازش کندند و گفتند که &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهید&lt;/span&gt; شده!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خلاصه اینکه خیلی سخت بود، ما توی حال و هوای خودمون بودیم که یکی از پزشک ها اومد و گفت ترکش خوردی. گفتم کجا؟ آخه حالیم نمی شد، هر چی اصرار کردم که من رو با علی بفرستید عقب قبول نکردند. تا این اتفاق ها افتاد، شد نماز مغرب و عشا، اون نماز رو من هیچ وقت یادم نمیره، شاید شیرین ترین نماز بود. همه رو از دست داده بودم، فقط علی بود که اون رو هم گذاشتیم ... ( گریه حاج امیر)&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جنگ هم تموم شد، دیگه من اومدم اهواز و بعد اراک بستری شدم. خبر دادم که می خوام برگردم مشهد ولی اینها نمی گذاشتند. خلاصه با لباس بیمارستان فرار کردم. به این ها گفتم من رو به تهران منتقل کنید، اینجا نمی تونم بمونم. اون ها هم یک ماشین ردیف کردند که منو برگردونه، پاهام تازه درد گرفته بودند، زخم خیلی نداشتم ولی شب ها هم خواب نداشتم. خلاصه با لباس آبی بیمارستان رسیدیم قم. گفتم آقا نگه دار من برم یک زیارتی بکنم. گفت باشه. از ماشین پیاده شدم و فرار کردم. یکی از دلایلی که پرونده جانبازی ندارم اینه که از وسط کار فرار کردم. با دمپایی بودم، راه هم نمی تونستم برم، اومدم خیابون پشت حرم و تاکسی گرفتم و رفتم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;رفتم سمت مدرسه، آنجا یک آقای آخوندی بودم که خادم حوزه بود. من هم با آن وضع، با لباس آبی بلند، این آقای آخوندی در رو باز کرد که من برم بالا و لباس و پول بردارم. آمدیم حالا پای پله ها، می خواستم برم بالا، نمی تونستم. خدایا! حالا چه کار کنم، 30 تا پله بود. هر جور بود سینه خیز خودم رو کشوندم توی حجره. پول و لباس رو برداشتم و به عباس آقا زنگ زدم اومدم خونه. موقع مراسم علی هم پاهام سوخته بودند هم ترکش خورده بود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعد از مراسم چهلم علی رفتم قم، نمی تونستم دیگه زندگی کنم، برام خیلی سخت بود. طاقت دیدن باباهای اون ها رو نداشتم. همه رفته بودند و من یک نفری مانده بودم. دیگه رفتم و گفتم که نگید من کجام. دو سه ماهی تنهایی زندگی کردم. عباس آقای صالحی گفت که شما بشین و این چیزها رو بنویس، می خوایم یک کتابی (&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;سرایش هجران جلد 2&lt;/span&gt;) برای علی بنویسم. من هم مشغول نوشتن شدم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پایان&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت&lt;/strong&gt;: امروز هم یک نفری که قرار بودم با هم برویم &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;کربلا&lt;/span&gt;، رفت و من ماندم! واماندم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Apr 2012 22:14:59 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرایش هجران (26)</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعد از توقفی طولانی مدت در انتشار خاطرات شهدای انجمن اسلامی حکمت، به مناسبت فرا رسیدن دهه آخر فاطمیه و شهادت حضرت صدیقه طاهره، دو قسمت آخر خاطرات حاج امیر خوراکیان در مورد چگونگی شهادت &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهید&lt;/span&gt; سید علی آل شهیدی اینجا منتشر می شود. امیدوارم همه ما استفاده لازم را ببریم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.regenerated.ir/post-156.aspx&quot;&gt;بخش اول - شب عاشورایی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.regenerated.ir/post-157.aspx&quot;&gt;بخش دوم- در فراق یاران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.regenerated.ir/post-158.aspx&quot;&gt;بخش سوم- وداع با دوستان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.regenerated.ir/post-159.aspx&quot;&gt;بخش چهارم- غافلگیری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;_________________________________________________________________________________&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://hamednaderi.persiangig.com/image/Shohada/al-%20shahidi.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بخش پنجم- &lt;strong style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;بعد از ظهر غم انگیز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;رفت تا بعد از قطعنامه که دوباره یک شور و شوقی در جبهه ها پیدا شد و همه ریختند جبهه و فرمان امام. ما هم با علی توی خط سه راه حسینیه خرمشهر بودیم. جایی بود که بیشتر عملیات عراق آنجا متمرکز بود چون می خواست دوباره خرمشهر را بگیرد. روزهای اولی که ما بودیم چند بار جنگ جانانه ای شد، باز همون حالت های بسیجی که بچه ها پابرهنه می زدند اونور خاکریز و با آر پی جی دنبال تانک می کردند و عراقی ها فهمیدند نمی تونند از این جلوتر بیان. بعد هم که امام قطعنامه را امضا کرد دیگه عملیاتی نبود، فقط مواظب بودیم که از ما امتیازی نگیره. ایران هم از خیر عملیات گذشته بود چون خیلی وضعیت نظامی مناسب نبود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دو سه روز مونده بود که آتش بس بشه، چون می دونید از قطعنامه تا آتش بس یک مقداری طول کشید، بعد که قرار بود آتش بس اعلام بشه، من و علی هم فکر می کردیم که دیگه موندیم. همینطور پشت خاکریز قدم می زدیم، خبری هم نبود، جنگی نبود، البته گاهی می زدند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گفتم علی برگشتیم چه کار بکنیم. بریم قم؟ مشهد؟ نمیشه دیگه درس خوند. همین طور توی فکر آینده بودیم. اون گفت تا اینجا هستیم فکر این خاکریز باش، اگر برگشتیم بعداً به فکر چیزای دیگه باش. این یادمه! ظهر بعد از ناهار بود رفتم پیش علی چون سنگرش با من یکم فاصله داشت، خیلی گرم بود همینطور که نشسته بودیم عرق می ریختیم، هوا هم شرجی بود، نفس نمی تونستی بکشی، خوابت نمی برد، بیرون هم نمی تونستی بری. به هر حال من رفتم پیش علی و نشستیم و اونجا یک چیزی با هم خوردیم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من همینطور که علی چهار زانو زده بود، سرم رو گذاشتم روی پاهاش. همه ما هم یک بادبزن حصیری داشتیم. علی همینطور که خودش رو باد می زد، دورش رو زیاد کرد که بادش به من هم بخوره. من هم توی این نسیم خوابم برد. به ده دقیقه ای یک خواب مشتی زدم توی رگ، خوابی که می خواست من رو برای تلخی های بعدی آماده کنه. یکدفعه از خواب بیدار شدم، گفتم علی من خوابم برد، حالا تو بخواب تا من بادت بزنم. گفت نه من خوابم نمیاد. یکم دیگه پیش هم بودیم بعد من برگشتم و گفتم یک سری از من هم بزن. گفت باشه! شاید عصری بیام یک چایی پیش تو بخورم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دیگه من عصری پشت خاکریز نشسته بودم که علی اومد نشست و چایی خورد. همینطور که نشسته بودیم یکهو یک خمپاره اومد خورد اون طرف تر. یک دفعه همه جا ساکت شد و یکنفر افتاد. ترکش خورد به گالن های بنزین و ترسیدیم آتیش بگیره، سریع پریدیم، اون آقا رو بلند کردیم انداختیم توی آمبولانس که ببردش. داشتیم کارها رو راست و ریس می کردیم که اوضاع بهم نریزه، دوباره یک خمپاره دیگه اومد و یکی دیگه از بچه ها رو فرستادیم که آمبولانس ها رفتند. بعد از اون من رفتم طرف سنگر تاکتیکی با بیسیم بگم یه آمبولانس دیگه بفرستند توی خط ( چون من مسئول مخابرات بودم). من از این طرف می رفتم به طرف سنگر تاکتیکی، &lt;strong style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;علی آل شهیدی&lt;/strong&gt; هم از جایی که چای می خوردیم داشت می آمد. بر خلاف جهت همدیگه مثلاً با یک فاصله ده متری، وسط ما دو تا، یک خمپاره خورد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گرد و خاکی شد، من رو کوبوند به زمین، خلاصه توی همون گرد و خاک هی صدا می زدم علی، بلند که شدم از بیسیم فراموش کردم، دویدم به سمت علی، خاکم بود چیزی نمی دیدم، دیدم علی افتاده پاش هم داغون شده، خودم هم ترکش خورده بودم ولی نفهمیدم. هر چی صداش کردم جواب نداد. یک آمبولانس دیگه اومد، اون رو بغل کردم گذاشتم توی آمبولانس. ما معمولاً با مجروح ها عقب بر نمی گشتیم. قاعده این بود که کسی با مجروح عقب بر نمی گشت، یک جور خلاف بود. ولی من که از مفقود شدن بچه ها یادم بود، گفتم نمی شه ولش کنم برم، خودم هم پریدم توی آمبولانس.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آمبولانس هایی که توی خط مجروح سوار می کردند می آمدند توی بیمارستان های صحرایی پشت خط که فاصله اش کم بود. شبیه سنگر بود و به خاطر اینکه طرف الکی شهید نشه یک پانسمان و درمان اولیه می کردند. بعد می رفت بیمارستان اصلی توی منطقه که اتاق عمل و اینها داشت و توی اون منطقه بیمارستان حضرت زهرا (س) بود که خیلی مجهز بود و اتاق عمل داشت.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ما که دیدیدم علی خونریزی نداره گفتیم وقت رو هدر ندیم، به راننده گفتم بره بیمارستان حضرت زهرا (س)، گفت نمیشه! ما هم اون موقع برای خودمون کسی بودیم، دستیار گردان و فرمانده سوم گردان، دیگه اینها ما رو می شناختند. طرف به حرفم گوش داد و گاز رو گرفت ما رو رسوند بیمارستان حضرت زهرا(س)، سریع پریدم و علی رو بردیم داخل ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ادامه دارد ....&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Apr 2012 17:31:31 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزهای شهادت</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://hamednaderi.persiangig.com/image/Shohada/4shahid.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این چند روزی را که می گذرانیم، هر کدامشان یادآور خاطره ای از مردان خداست. روزها، روزهای شهادت است. روزهای وصال است. روزهای پاداشی است که به مجاهدین فی سبیل الله داده می شود. نمی خواهم این پست خیلی طولانی شود، برای همین برای هر کدام از این بزرگواران به چند جمله ای بسنده می کنم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;18 فروردین 1364 - &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهید&lt;/span&gt; ولی الله چراغچی&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آقا ولی! چراغ شهر ما با نور تو روشن می شود. گفته بودی که نمی خواهی موقع شهادت گوشتی در بدن داشته باشی. انگار آن بیست روز کما را خدا برای همین گذاشته بود که تو جز بدنی استخوانی چیزی از این دنیا نداشته باشی.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;19 فروردین 1359 - &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهید&lt;/span&gt; آیت الله محمد باقر صدر&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی قرار است عمر انسان همه اش برکت بشود، شهید صدر یک مثال عینی است. مجاهد نستوه راه علم و عمل، مردی که هر بار در سخت ترین مسائل علمی در مانده می شد، کافی بود برود و روبروی ضریح حضرت امیر (روحی فداه) بنشیند تا حضرت به او پاسخ بدهد. اگر کل جنایت های صدام را یک طرف بگذاریم، همین یک مورد با بقیه برابری می کند. حیف که خیلی زود رفتی آیت الله شهید ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;20 فروردین 1372 - &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهید&lt;/span&gt; سید مرتضی آوینی&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;زندگی زیباست ولی شهادت از آن زیباتر .... من تو را هر بار که داستان کربلا را می خوانم بیشتر می شناسم. سلام ما را به ابا عبدالله برسان سید جان!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بگو که هنوز در روزمرگی ها وامانده ایم، بگو هنوز سبکبار نشده ایم که مشق پرواز کنیم، بگو اگر در آخرت امیدی داشته باشیم به همان پیراهن مشکی و چند قطره اشکمان برای مولاست.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;21 فروردین 1378 - &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهید&lt;/span&gt; امیر سپهبد علی صیاد شیرازی&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;11 سال قبلش تو در تنگه چهار زبر در کمینگاه مرصاد منتظرشان بودی، چنان هلاکشان کردی که برای همیشه کینه ات را به دل گرفتند. برای همیشه از تو می سوختند، آمده بودند و در کمین گل سرخ ما نشسته بودند. تو همچنان متواضع بودی و آرام. در آن صبحگاه حادثه، همه تیرها به سرت خورد و ما ماندیم و گل سرخ پر پر شده...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یادتان بخیر، ما همچنان منتظر پیوستن به شماییم ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Apr 2012 22:05:05 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزگار غریب</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.al-milani.com/farsi/photo/files/large/20110512010613f2KqgVw4m1397391809.jpg&quot; style=&quot;width: 632px; height: 435px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;روزگار غریب بود و مولا تنها&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نشسته بود گرد عافیت بر همه دل ها&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هر که را گفت &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;مادر&lt;/span&gt; که برخیز ای جوانمرد&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گفت کار، کسب، فرزند، مال، دنیا&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هر شب می برد حسن را حسین را&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;صبح که می شد باز بودند تنهای تنها&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;روزگار غریب بود و مولا تنها&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مادر بود و یک فدک ارث بابا&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گرفت و بیامد آرام در آن کوچه غم&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بدیدش آن مرد شوم و برد دستی بالا&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چه دید حسن در آن ظهر غمگین؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چه رفت بر علی که بود تنها، تنها&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بسته بود سرش را ز درد اشک و اندوه و غوغا&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بگفتا به فضه که سازد تابوتی بهر &lt;strong&gt;زهرا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;***&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;مادرم&lt;/span&gt;! ای دلیل خلقت آسمان و زمین، ای ناموس خدا، ای سرور زنان هر دو جهان&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; برای ما هرگز شهادت تو حل نخواهد شد، هرگز آن &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;خون&lt;/span&gt; های بین در و دیوار پاک نخواهد شد، کاش در آن نامردستان بعد از سقیفه، علی (علیه السلام) را چهل مرد پیدا می شد. مگر تو نگفتی اگر علی (علیه السلام) حقش را می ستاند درهای جهنم بسته می شد؟ کاش &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 204, 0);&quot;&gt;غدیر&lt;/span&gt; فهمیده می شد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ابتدای &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;کربلا&lt;/span&gt; مدینه نیست، ابتدای &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;کربلا&lt;/span&gt; غدیر بود// ابرهای &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;خون&lt;/span&gt; فشان نینوا اشک های حضرت امیر بود&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Wed, 04 Apr 2012 20:06:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پروفایل</title>
<link>http://regenerated.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>پروفایل مجازی ام فقط یک کلمه عوض شد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی پروفایل حقیقی ام زیر و رو شده!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نخواستم قضیه قاطی مرغ ها شدن و شتر معروف که در خانه آدم می آید را تعریف کنم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Apr 2012 10:23:20 GMT</pubDate>
<dc:creator>regenerated</dc:creator>
<guid>http://regenerated.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

